فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
مقدمهء مصحح 24
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
گذاشتن و روى همّت به جانب تركستان بر افراشتن . . . از شيمهء خردمندى بسيار دور بود . « 1 » در دوران فضل اللّه ، امپراتورى اوزبكان شيبانى پهناور و پر جوش و خروش بود . تذكرهنويسان و تاريخنگاران همان عصر ، شرايط و اوضاع آن را به خوبى ترسيم كردهاند . جمعيّت بخارا ، سمرقند ، كاسان و ديگر شهرهاى ماوراء النهر را مردمان ترك و تاجيك و انديشه وران ايرانى كه با تسلّط صفويان بر ايران به آن ديار مهاجرت كرده بودند ، تشكيل مىداد ؛ دهها تفكّر فلسفى و انديشهء عرفانى در حال شكل گرفتن و براى پذيرش همگانى با هم در رقابت بودند . مدارس علميّه كه در تاخت اوزبكان رو به فراموشى بود ، با مهاجرت عالمان ، نويسندگان و شاعران ايرانى شكوه پيشين خود را باز يافت . پس از كشته شدن شيبك خان ( 916 / 1510 ) دورهء سرگردانى مؤلف شروع شد ؛ شاهزادگان اوزبك عقب نشينى كردند و بخارا براى مدّتى به دست ظهير الدّين محمّد بابر ، طرفدار و متحد شاه اسماعيل صفوى افتاد . سرانجام به سال 918 / 1512 ، عبيد اللّه خان ، بابر را شكست داد و بخارا و سمرقند را به تصرّف خود در آورد . خان اوزبك به موجب يك نذر شرعى ملتزم گشته بود كه حكومت خود را با فتاواى علماى دين وفق دهد « 2 » . بنابراين فضل اللّه را كه در اين هنگام در سمرقند زندگى مىكرد به بخارا فرا خواند . نويسنده در اين شهر عبيد اللّه خان را فنّ حديث آموخت و براى هدايت و ارشاد شاه جوان اوزبك ، به سال 920 ، سلوك الملوك را نوشت . سيّد حسن نثارى بخارى ( 1005 / 1516 ) پس از سخاوى از نادر كسانى است كه در كتاب خود مذكّر احباب ، دربارهء زندگانى و فعاليتهاى سياسى - فرهنگى فضل اللّه سخن گفته و نيز به بخشى از آثار نويسنده اشاره كرده كه به لحاظ كتابشناسى درخور توجه است . فضل اللّه با پدر نثارى بخارى دوستى استوارى داشت و هم او بود كه پس از تولد ، وى را بهاء الدّين حسن نام نهاد . نويسنده در واپسين سالهاى زندگانى گوشهنشينى اختيار كرد و به تدريس قرآن و حديث همّت گماشت . به نوشتهء بخارى « اكثر محدثين ماوراء النهر از تلامذهء اويند . به درويشى اشتغال داشته و كلمات تامّات حسبى ربّى جلّ اللّه
--> ( 1 ) . مهمان نامهء بخارا ، 265 ( 2 ) . سلوك الملوك ، 53 .